تبليغاتX
یه زمین خورده

i:\h\1234.swf

اخریشه اقا

 

سرزمین عشق با بهانه ای شروع و با بهونه ای ...

سلام...ملت تو این وبلاگاشون عجب چیزهای خفنی درباره ات میگن.!!بابا ای ولا!خودت خوب میدونی دبیرستان که بودم خیلی خوشحال بودم از اینکه دیگه انشا نمی نویسم بدترین نمراتم تو انشا بود.حالا که دانشجو هستم دارم از اونجا چوبش رو میخورم که چهار تا کلمه درست وحسابی بلد نیستم که درباره ات و درباره علاقه من بهت بنویسم.ا وقتی که دو سه تا وبلاگ درباره ات مثل وبلاگ خودم خوندم سر خورده شدم که این چرندیات چیه که می نویسم؟خدایا من که نظر دیگران رو درباره وبلاگم نمی خوام .فقط میخواستم اینهایی رو که مینویسم تو بخونی...نمیدونستم این چرت وپرت ها ناراحتت میکنه!!یه وقت نگی این دیونست.داره وقت ما رو میگیره...شاید اونها قشنگتر بلدن بنویسن...حال کنی متن اونا رو بخونی...آخه نامه من اسمون جل که بلد نیست درست وحسابی باهات حرف بزنه به چه دردت میخوره؟؟نمیدونم امیدوارم که این طور نباشه...وای اگه بفهمم با این متن هام ناراحتت کردم هیچ وقت خودم رو نمی بخشم...هیچ وقت

اااااه....چقد حالم گرفتس...میخوام گریه کنم ولی اینجا تو سایت دانشگاه جاش نیست...دلم میخواد یه چهار دیواری گیر بیارم فقط واسه تو گریه کنم...واسه اینکه حتی با بهترین رفیقم که همه چیمو میدونه بلد نیستم رو راست باشم...بابزرگی مثل تو مثله آدم حرف بزنم..

اصلا چرا وبلاگ من باید مثله وبلاگ های بقیه باشه....اصلا چرا باید اینها رو واست بنویسم...اصلا دارم چیکار میکنم.

خودم هم نمیدونم.یه روز احساس کردم باید برات بنویسم نوشتم.ولی الان دارم این احساس رو میکنم که دیگه بسه!جمع کن این بساطت رو...! نمیدونم چه غلطی دارم میکنم!

اقاجونم این اخریش بود...

ایشالله که بیای هر چه زودتر.ایشالله منم بتونم رو در رو باهات حرفهام رو بزنم..ایشالله


| | ارادت به آ قا در دوشنبه چهارم آذر 1387;ساعت 16:14; توسط جامانده ای از کاروان عشق;

کاش می آمدی تا ویران کنی کاخ غفلتمان را

روزي روزگاري،در يک شهر دوردست، مردم شهر شب، اسير ظلم حاکم شهر ،ديو تاريکي بودند، هيچ کس را ياراي مبارزه با ديو نبود و ديو تمام ثروت مردمان را به غارت برده بود و در کاخ غفلت، اندوخته بود ... شهر ، پهلواني داشت که سالها از آنجا رفته بود، او بسيار شجاع و دلير بود و زور بازويش زبانزد همه و از همه مهمتر بسيار هم عادل ... خبر ظلم ديو شب به پهلوان رسيد و پهلوان به مردم شهرشب وعده داد که باز خواهد گشت بشرطي که مردم او را واقعا بخواهند ... مردم باشنيدن اين خبر بسيار مسرور شدند، عده اي چشم براه ديدن روي پهلوان ، کنج عزلتي گزيدند و سالها گريستند و نغمه هاي عاشقانه سرودند تا پهلوان بيايد ، عده اي هم، تنها پهلوان را براي اينکه از خزانه ديو تاريکي چيزکي نصيبشان شود ، تنها براي سيرشدن شکم خودشان ، آراسته تر شدن جامه هاشان و رسيدن به مسند و جايگاهي مي خواستند ...عده اي ديگر از مردم شهر شب ،مرام پهلوان را فهميده بودند و عهدش را صادق مي دانستند، آرام آرام بساط مبارزه با ديو تاريکي را فراهم کردند، زره ها، شمشيرها، قلم ها ، بيان هاو انديشه ها را ... کم کم منتظر ماندن براي آمدن پهلوان، در شهر ، يک فضيلت شد، عده اي براي آنکه از قافله عقب نمانند ، براي اينکه وجهه اي داشته باشند ،لباس زهد به رنگ تزوير به تن کردند و دم از چشم براهي مي زدند و عده اي ديگر که سرشان در آخور ديو بود، براي آنکه رسواي شهر نشوند، نقاب بر چهره زدند و آنها هم از پهلوان گفتند ... به اين ترتيب همه ي مردم شهر شب در انتظار بودند ....

کاش مي آمدي تا ويران کني کاخ غفلتمان را ...

راستي ، ما هم منتظريم ؟...


| | ارادت به آ قا در پنجشنبه سی ام آبان 1387;ساعت 16:15; توسط جامانده ای از کاروان عشق;

السلام علیک یا بقیت الله

آقا جان سلام خودت خوب می دونی باز یه جمعه دیگه شد و دلم هوای تو کرده آقا جان خودت بهتر می دونی روم نمی شه بگم زودتر بیا آخه آقا جان هیچ کاری واسه زودتر ظهور کردنت نکردم اقاجان الهی فداتون شم تورو خدا نبین من رو سیاهم به خاطر دلای پاک دیگه ظهور کن .آقاجان نمی دونم چی بگم فقط اینکه  خدا کنه بیایی .



| | ارادت به آ قا در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387;ساعت 16:35; توسط جامانده ای از کاروان عشق;

 

یا اباصالح!

باز هم غروب جمعه ای دیگر گذشت و باز هم ما یتیمیم!

آقا جان!

تنها دو روز به میلادپدرتون باقی است...!

درسردر ایوان طلای ابا عبدالله الحسین  نوشته :

       " و لقد کتبنا فی ازبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون."

 و همانا در زبور نوشتیم بعد از آن که درذکر نوشتیم که زمین را

 بندگان صالح من به ارث می برند.

 

و در درگاه قتل گاه  نوشته شده:

                "این الطالب بدم المقتول بکربلا..."

آقا جان!

ذره ذره های حرم جدت هم تو را صدا می زدند. 

        پس چرا این همه فراق و جدایی...

          

2 روز تا میلاد امام رضاست

هر دل روزنه ای است به سوی خداوند اگر اندوهناک شود، اگر به شدت اندوهناک شود...غروب امروز آکنده از اندوه نیامدنش دعا کنیم.

                                           اللهم عجل لولیک  الفرج


پ.ن ۱: وبلاگ سرزمین عشق از امروز به بعد فقط مخصوص مولامون شد....امید دارم خود آقا قبول کنه...بااجازه دوستان عزیزم قسمت نظرات غیر فعال میشه

پ.ن ۲:با کمک یکی از بهترین دوستانم وبلاگ چشمه عشق رو می چرخونیم

پ.ن۳:التماس دعا شدید


| | ارادت به آ قا در جمعه هفدهم آبان 1387;ساعت 16:47; توسط جامانده ای از کاروان عشق;

 

همین که اول و آخر تو هستی

                                                        به محتاج بودن به غیر تو

                                                                                                 حرومه

دوستان عزیزم:

اگه فردای قیامت همدیگه رو گم کردیم

وعده ما زیر مهتابی سبز

 

 ملتمس دعای خیر شما هستم

همواره به یادتونم...خدانگهدار همگی شما ...

 

 


| | ارادت به آ قا در شنبه یازدهم آبان 1387;ساعت 9:37; توسط جامانده ای از کاروان عشق;

میلاد کریمه اهل بیت مبارک باد

سلام عزیزانم...اولا که میلاد کریمه اهل بیت حضرت معصومه رو به تک تک شما خوبان تبریک میگم....دوما حرف این جمعه من این نامه بالاست وبس...به امید ظهورش

 


| | ارادت به آ قا در چهارشنبه هشتم آبان 1387;ساعت 18:38; توسط جامانده ای از کاروان عشق;

دلتنگیهای دخترونه

سلام راستش امروز تو میل هام یکی از دوستام یه میل قشنگ واسم فرستاده بود ..حیفم شد اینجا نزارم ....شاید حرف دل من وتو دختر ایرونی باشه...یه کمی طولانیه..... عشقی که تو تک تک ما زنان شیعه هست ...به یه عشق مقدس...عشق به ریحانه پیغمبر...

 


دلم تنگ نبودنت بود

 

 

دوباره بقچه تنهایی موبرای توباز می کنم. برا تو که درددل های یه دختر دل گرفته رو خوب می دونی .برا توکه اسمت همیشه گوشه دلم نشسته وباهام حرف می زنه . چرا باهات راحت نباشم که همه با توآشنا هستن.

امروز قصه گرم پیرهن عروسیت بد جوری به دلم دل چهاده قرن این ورتر من روتکون داده . مزار تو گم نیست!که وجودت بعد ازهزاروچهارصد سال توی قرن بیست ویک داره قلب هردختر شیعه ایرونی نفس میکشه.

چی بگم؟ازکجای دل هرجاییم بگم؟ اگه به همه سوژه ها وکوچه های شلوغ زمونه سرک کشید ودوباره به خودت رسید . مزارتو گم نیست منم که گم شدم.

دلم تنگ نبودنت بود وبودنت آرومم می کنه.

دلم واسه قبرستان بقیع .پابرهنه گشتن به دنبال یه مزارگم شده پرمی زنه . اگه امشب گوشه اتاقم شمع روشن کردم وبقچه تنهایی مو واست وا کردم .واسه اینه که همه دخترا یه جورقلبا بهت ارادت دارن .

ازدخترای مدال به گردن تا همونایی که اسم فراری روشون شطرنجی شده .اونایی که شلوارجین ومانتوی60 -50 سانتی گاهی توو تنشون به انفجار می رسه .بالاخره خوب وبدآخر ته دلشون یه بند توسل بهت دارن.

اون موقعی که دلشون تا آسمون پرمی زنه وشلوار کوتاه ! دیگه ذوقشون رو کوک نمی کنه !! وفقط دونبال یه اسم متبرک واسه حرف زدن با خدا یا یه واسطه واسه نوازشهای خدا می گردن . اون موقع است که نام فاطمه(س)

دوباره رولبها می شینه ویاد خدا دل رو آروم می کنه .

کاش بودی تا برات از کوچه پس کوچه های دلم می گفتم . از بن بستها وخستگی های جونیم .چرا نگم ؟ که تو فاطمه ای دختر محمد مصطفی(ص).چرا شرم کنم که بغض دلمو واسه تو بترکونم که تومهربونی وباعث خلقت. عظمت وحرمتت

پیش درگاه خدا خیلی عزیزه . بیا و امشب شونه های یه دختر دل گرفته رو نوازش کن واشک هاشو به درگاه خدا ببر. بیاتو بین من وخدا یه رنگین کمون عشق بزن .یا فاطمه(س) !بیا وصداقت روامشب بین همه دل های دخترونه از زیر فراموشی هابیرون بکش!

رود فرات چه مهریه قشنگی داری!امروز اگه خلیج فارسم مهریه دختر بزنن به آّب استخر وحمومش نمی رسه!چه برسه که یه پشت چشمی نازک کنه و بله بگه !

چرا این قدراز اصلمون فاصله گرفتیم؟چرا دنبال شماره شناسنامه وتاریخ تولد واسه سکه های مهریمون می گردیم؟

می خوام سر دلم داد بزنم که بیفته تو مسیر فاطمه(س). دیگه می خوام خوب بودن رو تجربه کنم.................

کتونی نارنجی بند دار وشلوار کوتاه هیچ وقت نتونست اسم فاطمه رواز گوشه دلم خط بزنه .ته دلم یه حسی می جوشه وبالا می یاد.

یه حس مهربونی که انگار فاطمه باهاش حرف می زنه ...یعنی حرف می زده . همه اون موقع هایی که فکر می کردم ته دلم یه چیزی تکون می خورده ...همه اون موقع هایی که دنبال یه نفر می گشتم و می خواستم چیزی بگم.

فاطمه(س)بوده بوده ! چرا نتونستم باورش کنم؟!!! مثل چشمه زلالی که تو وجودش می جوشید وبالا می اومد و همه ناپاکی هارو می شسته وبذر مهربونی جاش می کاشته :چرا اون موقع که دستشو برای دوستی دارازکرد تو بغلش نپریدم؟ هنوز وقت هست هنوز دیرنشده . دوباره صدات می زنم .

تندیسی تو گوشه دلم با دست های ظریف دخترونه ام می سازم ! بعد بین همه آدما فریاد می زنم که من مزار فاطمه(س) رو پیدا کردم فاطمه(س)بین قلب و روح منه بیایید و زیارتش کنید....

مهر فاطمه(س)تو نفس های من جوونه زده . فاطمه(س)یعنی لحظه ای که دل من واسه حرف زدن با خداست وپا میزنه و یهو به آسمون وصل می شه !

** فاطمه(س) یعنی رسید ن یعنی عشق ....!!!

کی میگه تیب های اینجوری لیاقت درد دل با فاطمه(س) رو ندارن . کی می گه نمی شه با فاطمه(س)از همه چی بگم ؟ کی میگه فاطمه(س)به ما نگاه نمی کنه؟ من مهر فاطمه (س) رو وقتی فهمیدم که

رونمازم مهر آفرین خورد و عطر یاس چادرمو پر کرد و .................


| | ارادت به آ قا در دوشنبه ششم آبان 1387;ساعت 15:36; توسط جامانده ای از کاروان عشق;